عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
1008
زبدة التواريخ ( فارسى )
كه بر بلاد توران مواضع مشهوره را عمارت فرموده در بلاد ايران نيز از مآثر آن حضرت اثرها بماند : شعر انّ آثارنا تدلّ علينا * فانظروا بعدنا الى الآثار و چون برحسب فرمان الهى كه « هُوَ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ اسْتَعْمَرَكُمْ فِيها « [ * ] » » « 1 » عمارت در عالم امرى مطلوب و شغلى مرغوب است و حضرت عزّت - جلّ جلاله و عمّ نواله « [ 1 ] » - مىفرمايد : « وَ هُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلائِفَ الْأَرْضِ وَ رَفَعَ بَعْضَكُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِيَبْلُوَكُمْ فِي ما آتاكُمْ « [ * * ] » » يعنى بارى تعالى شما را خلفاى روى زمين گردانيد و مرتبهء بعضى از بعضى بالاتر نهاد تا شما را [ 234 - آ ] بيازمايد كه در اين دنيا از دولت و رفعت شما چه صادر مىشود . حضرت صاحب قرانى خواست كه آثار پادشاهانه و ذكر خسروانه از او در جهان باقى ماند . بنابراين اشارت عالى نافذ شد تا در اراضى بيلقان موضعى بنا كردند و سواد خطّهء شهرى بركشيدند مشتمل بر سورى عريض و خندقى عميق و مربّعات بازار و خانههاى بسيار و حمّامات و خانات ، دور باروى آن به ذراع شرع دوهزار و چهارصد گز و عرض ديوار يازده گز و ارتفاع بارو تا سر شرفها پانزده گز و عرض خندق چهارده گز و عمق آن بيست گز و در عرض بارو بهجهت حرّاس و پاسبانان شهر ، خانهها پرداختند و در هر ضلعى از اضلاع چهارگانهء آن بروج برافراختند و مخرجات و سنگاندازها ترتيب كردند . راستى را اگر پادشاهى كامكار خواستى كه چنان موضعى بسازد با وجود آنكه به مدّتى به تهيّأ اسباب آن كردندى به سالى اگر اتمام آن ميسّر شدى محلّ تعجب بودى در صحرايى چنان بىتهيّأ اسباب و ادوات به مجرّد التفات عاليه چنان عمارتى عالى و شهرستان رفيع در مدّت يك ماه به اتمام رسيد عقلا بر آن كامرانى تعجّب نمودند و جهان ديدگان بر آن تمكّن و كارفرمايى آفرين خواندند و عالميان چهرهء بأس و انتقام و انعام و اكرام در آينهء راى جهانآراى او معاينه ديدند ، كه چون شير « [ 2 ] » انتقامش پنجه
--> ( [ 1 ] ) - ت : « جلّ جلاله و عمّ نواله » ندارد . ( [ 2 ] ) - ت : شرّر . ( [ * ] ) قسمتى از آيه 61 ، سوره 11 . ( [ * * ] ) آيهء 165 ، سوره 6 . ( 1 ) اوست كه شما را از زمين پديد آورده است و خواست كه آبادانش داريد .